مصاحبه با خبرگزاری تسنیم | 99/04/18

"در جامعه ما «شبه‌علم» بر مدیریت جامعه حاکم است. «شبه‌علم» یعنی مدیران، نمایندگان مجلس، قانون‌گذاران و بخش‌های مختلف حاکمیتی ما بیشتر به تجربه و شناخت‌های فردی و محیطی خود متکی هستند و بیشتر روی شهود و تجربه فردی تصمیم می‌گیرند.

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم ــ فاطمه تذری و عبدالله عبداللهیعدالت اجتماعی امروز در ایران وضعیت مناسبی، دست‌کم نسبت به آنچه جمهوری اسلامی می‌خواست،‌ ندارد. نشانه‌های مختلفی چه با اعداد و ارقام و چه از طریق تفهّم از وضعیت اطرافمان می‌توانیم پیدا کنیم که این گزاره را تصدیق و تأیید کند، مثلاً ضریب جینی به‌عنوان شاخصی برای نابرابری، اگرچه پس از انقلاب نسبت به پیش از انقلاب به‌طور ملموس و محسوسی بهتر است، اما امروز در حال رسیدن به 43صدم است که می‌توان گفت بدترین وضعیت پس از انقلاب است، همچنین شبکه‌های اجتماعی موجب شده است که دلالت‌های روشنی، بیش از پیش، در این زمینه به دست برسد، مثلاً مورد آب غیزانیه، یکی از آنهاست، ضمن اینکه دو اعتراض مهم سالهای اخیر، یعنی 96 و 98 نیز بنا به گفته کارشناسان، شورش حاشیه بر متن و مهمتر از آن از موضع عدالت‌خواهانه بود تا مواضع دیگر مثل آزادی و... .

تحرکات بسیاری طی سالهای اخیر دست‌کم در مقام ظاهر برای عدالت‌خواهی و به‌خصوص مبارزه با فساد انجام شده است، اما علی‌رغم وجود جریان‌های مختلف و انگیزه‌های فراوان، حرکت رو به جلو نبوده است. مقام معظم رهبری نیز در چند سخنرانی به این مسئله مهم اشاره و تأکید کرده‌اند که "در عدالت نمره خوبی نگرفته‌ایم و عقب‌ماندگی‌هایی وجود دارد".

به‌نظر می‌رسد پرداختن به مسئله عدالت بسیار پیچیده‌تر از آن است که به‌صرف انگیزه و وجود عناصری که عدالت‌خواهی را در دستور کار خود قرار داده‌اند، ثمرات چندان مطلوبی داشته باشد. برخی صاحب‌نظران طی سالهای اخیر مکرراً بر این نکته دست گذاشته‌اند که یکی از خلأهای اصلی در ایران در موضوعاتی نظیر عدالت و حتی پیشرفت و آزادی خلأ نظریه حکمرانی است، و به همین دلیل است که رفتارهای ارتکازی با انگیزه‌های بسیار خوب، کار چندانی از پیش نبرده و امروز در بدترین وضعیت نابرابری پس از انقلاب هستیم.

رهبر معظم انقلاب نیز در سخنرانی 14 خرداد امسال بر مسئله کار فکری درباره عدالت تأکید ویژه‌ای کردند، بر همین اساس در پرونده ویژه‌ای راجع به عدالت به‌سراغ افراد متعدد رفته‌ایم که طی هفته‌ها و روزهای گذشته در تسنیم منتشر شده است.
اما در گفت‌وگوی پیشِ‌رو به‌سراغ فردی رفته‌ایم که می‌توان گفت به‌لحاظ نظری بیش از بسیاری دیگر در حوزه عدالت کاوش کرده است. یکی از مهمترین کتابهای فعلی در بازار که به نقد و بررسی نظریه‌های عدالت در جهان می‌پردازد محصول تحقیق و کاوش‌های اوست؛ حجت‌الاسلام والمسلمین احمد واعظی استادتمام دانشگاه است و می‌گوید با توجه به تشدید نیازها به مباحث فکری درباره عدالت، بنا دارد تمرکز ویژه‌ای در این حوزه داشته باشد. او در دومین نشست اندیشه‌های راهبردی که اردیبهشت سال 90 در محضر رهبر انقلاب و راجع به عدالت برگزار شد نیز جزو افرادی بود که مقاله خود را ارائه داد. 

آنچه در ادامه می‌یابد مشروح گفت‌وگوی اخیر ما با ایشان است. آقای واعظی در این  گفت‌وگو نکات مهمی درباره موانع نظریه‌پردازی راجع به عدالت در کشور مطرح کرده است:

تسنیم: بسیار تشکر می‌کنم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید تا راجع به موضوع بسیار مهم عدالت به گفت‌وگو بنشینیم. موضوع عدالت در اسلام، مذهب شیعه و به‌خصوص جمهوری اسلامی ایران بسیار مهم است اما چند سالی است که توجه به این اهمیت مضاعف شده است؛ چرا که به‌نظر می‌رسد به این برداشت رسیده‌ایم که در عدالت وضعیت بدی داریم و این روند بدتر هم می‌شود، به‌خصوص بعد از فرمایشات رهبر انقلاب در 14 خرداد مبنی بر این که ما برای تحول در حوزه عدالت به کار فکری نیاز داریم توجهات نظری به این مسئله بیشتر شده است، سؤال ما این است که؛ چرا بعد از 40 سال هنوز یک نظریه یا دکترین راجع به عدالت در کشور شکل نگرفته است؟ ریشه این مسئله غفلت بوده است یا ناتوانی؟

ــ حجت‌الاسلام والمسلمین احمد واعظیابتدا چند نکته مقدماتی بیان می‌کنم تا به جواب مستقیم سؤال شما برسیم؛ نکته اول این است که این‌گونه نیست که ما در مساله عدالت فاقد هر نوع تصور یا نظریه باشیم؛ در رابطه با عدالت جهت‌گیری‌هایی در قانون اساسی ما متبلور است. عدالت سطوح مختلفی دارد و در این میان یک سطح آشکار و همه فهم در قالب اموری مانند محرومیت‌زدایی، کاهش نابرابری‌های اجتماعی و اعطای حق هر صاحب حقی وجود دارد.

در مورد تلقی اولیه از عدالت در قانون اساسی اصولی وجود دارد و ابعاد مختلف نظام را مکلف می‌کند- چه اصولی که مربوط به قوه قضاییه است و چه اصولی که مربوط به قوه مجریه است.- تکالیفی که در قانون اساسی نسبت به قسط و عدل، محرومیت زدایی و تامین اجتماعی الزام آور شده و به لحاظ نظری هم بعضی از ابعاد آن اتخاذ موضع شده است. به عنوان مثال در زمینه مالکیت، اصولی از جمله اصل 44 وجود دارد که در مورد خصوصی سازی سخن می گوید و اینکه تعاونی ها باید باشند و بخش خصوصی نیز می تواند فعال باشد و همچنین در بحث های کلان مربوط به الزامات اقتصادی جهت گیری هایی وجود دارد. این که برخی تصور می کنند حرکت نظام از اول کور، بدون ایده و نظریه بوده صحیح نیست؛ اما مشکل کجاست؟

لذا اولا باید بدانیم در نقطه صفر مرزی جامعه سازی نیستیم که بگوییم هیچ عقبه ای نیست و هیچ شکل‌گیری در مناسبات اجتماعی وجود ندارد و اکنون می خواهیم جامعه سازی کنیم و بگوییم چرا شابلون و نظریه «عدالت» نداریم. ما در آغازین مرحله جامعه سازی نیستیم و با یک سری روابط شکل گرفته سامانه‌های حیات جمعی مواجهیم که پر از دردهای مزمن و ناموزون است و مشکلات متعددی دارد. بنابراین ما میراث‌دار انواع مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هستیم و به طور دائم هم دست خوش قبض و بسط، تحولات و اتفاقات درونی و بیرونی می شویم.

در اینجا باید ببینیم مسائل حاد چیست؟ من این را یک آدرس غلط می دانم که کسی بگوید تمام مشکلات ما این است که امری به نام «نظریه جامع عدالت» نداریم. بنده معتقدم که اول باید گام‌هایی برداشته شود که مناسبات جامعه از برخی آشفتگی‌ها و دردهای مزمن خلاص شود و سپس به شکل تدریجی به سمت تثبیت عدالت در جامعه برویم.

فرض کنید یک فرزند دارید که بیماری‌های مختلفی دارد ولی دغدغه شما این باشد در آینده در چه جایگاهی قرار بگیرد، چه توانایی هایی کسب کند و چه تاثیرگذاری های اجتماعی داشته باشد!

در صورتی که مهمترین مطلب این است که این فرزند را سلامت نگه داریم تا یک حالت نرمالی پیدا کند و از وضعیت حادش بیرون آید.

جامعه امروز ما ظرفیت هایی دارد، با ساختارهایی شکل گرفته و با مشکلاتی نیز مواجه است؛ فساد، رانت، امضاهای طلایی، زمینه های اختلاس، تحریم، کاهش درآمدهای ملی و... از جمله این معضلات است.

فائق آمدن به چنین مشکلاتی نظریه های آنچنانی نمی خواهد.در حال حاضر ما می دانیم مشکلاتی داریم که باید بر آن فائق آییم و نیاز عاجل ماست؛ در حال حاضر نمی توانیم بگوییم مشکلمان متوقف بر داشتن «نظریه عدالت» است. باید آنچه را می دانیم، محقق کنیم. مادامی که فساد در جامعه و در سطح مدیریت و اجرا و همه ابعاد ریشه کن و مجاریش مسدود نشود، مادامی که دولت الکترونیک نداشته باشیم که در جامعه ای پیچیده، تمامی بخش ها را به هم متصل کند و نظارت الکترونیک داشته باشیم و شفاف‌سازی و اصلاح فرایند کنیم؛ قادر نخواهیم بود جامعه را اداره کنیم.

در موضوع «عدالت اجتماعی»، مطلوب من یک «عدالت اجتماعی ساختاری» است؛ یعنی ساختارهای کلان جامعه عادلانه شود. تلقی‌های بسیط و ساده انگارانه‌ای از عدالت وجود دارد مثل این که شخصی می‌گوید مگر محرومیت و نارسایی نیست؟ پس عدالت به این است که دولت درآمدها و ثروت را بین اقشار محروم و ضعیف توزیع کند تا بتوانند از فشارهایی که در زندگی دارند رها شوند. این یک تلقی بسیط است؛ عدالت به این نیست که پول یا ثروتی که دارید را همینطور چشم‌بسته توزیع کنید؛ عدالت به این است که ساختارهای اجتماعی یعنی نظام و مناسبات اقتصادی، مناسبات سیاسی، مناسبات آموزشی و مناسبات بهداشتی را عادلانه تقسیم کنید. جامعه از ساختارهای کلانی مانند ساختار قضایی، ساختار تقنینی، ساختار اقتصادی، ساختار سیاسی و... تشکیل می‌شود و عدالت اجتماعی زمانی محقق می‌گردد که این ساختارها بر اساس اصول و معیارهای عدالت باشد. عدالت به این نیست که صرفاً ثروتی که دارید را در میان محرومین توزیع کنید؛ این یک مسّکن است اما جامعه را عدالت محور نمی کند. اگر تلقی مان از عدالت را «عدالت ساختاری» قرار دهیم که یک فرایند تدریجی است، گام اول این است که مناسباتی که در ساختار اجتماعی وجود دارد سالم سازی و فساد زدایی شود و مقدماتی تسهیل و سپس الگو یا وضعیت مطلوب عادلانه مناسبات اجتماعی محقق شود.

ما در حال حاضر در مقدمات و مرحله سالم سازی، آفت زدایی و تامین زیرساخت های مناسب قرار داریم و به خاطر تحریم ها، دردهای مزمن و مسائل متعدد، دچاروضعیت آشفته ای هستیم.

به نظر من این دغدغه که الگوی عدالت چیست تا آن را محقق سازیم، مربوط به مراحل بعد است و هم اکنون به یک سری اقدامات فوری احتیاج داریم و گفتن اینکه همه‌ی مشکلمان «عدم وجود نظریه جامع» است، نوعی آدرس غلط دادن است .

تسنیم: بله صحبت شما از این نظر درست است که پاره‌ای از مشکلات و مسائل در حوزه عدالت ارتکاذاً و به نحو نیمه‌آگاهانه برای همه معلوم است. مثلاً به نحو نیمه‌آگاهانه‌ای انسان می‌فهمد که فساد بد است، اختلاس بد است و از این مسائل...

ــ واعظیاحسنت؛ ما در خصوص حل مشکلات دانسته هایی داریم که نخست باید آنها را محقق کنیم.

تسنیم: اما نکته‌ای وجود دارد و به همین دلیل از نظر شما یک برداشت ناصوابی صورت بگیرد که اولاً صحبت شما تقلیل دادن مسئله‌ی عدالت به مفهوم مبارزه با فساد است و ثانیاً غفلت از اینکه موضوعاتی داریم که اگر درباره‌اش نظریه‌ای نداشته باشیم اساساً نمی‌توانیم بگوییم فساد است یا نیست. مثلاً یکی از موضوعاتی که طی چند سال اخیر مطرح شد و جامعه را خیلی به نحو ارتکاذی برآشفت و شاید کسی نمی‌دانست اصلا چرا این موضوع مصداق فساد هست مبحث حقوق‌های نجومی بود. برخی‌ها می‌گفتند اگر یک نفر 20- 30برابر پایه حقوق کارگران حقوق بگیرد فی‌نفسه اشکال دارد و البته برخی هم بودند که می‌گفتند سود و منافعی که در نهایت آن فرد با حقوق نجومی تولید می‌کند باعث می شود به همه مردم، حتی آن فردی که حقوق پایین می‌گیرد سرریز شود. ما الآن هیچ چیزی برای داوری نداریم و شاید به همین دلیل فساد شکل می‌گیرد و به شدت در جامعه تاثیر می‌گذارد.

ــ واعظییا مثلاً در موضوع دیگری مثل مدارس غیر انتفاعی که تعدادی از افراد حاکمیتی تاسیس یا حمایت می‌کنند، بر چه اساسی می‌توان یه داوری جمعی کرد که خوب یا بد است؟ البته من شخصاً نظرم در این باره مشخص است، اما چرا حتی کسی که دل در گرو نظام دارد و واقعاً به عدالت هم معتقد است نمی‌داند راجع به این مسئله چگونه باید داوری کند؟ به نظر می‌رسد همه اینها ناظر به داشتن نظریه است تا بدانیم بر چه اساسی می‌توانیم بگوییم حقوق نجومی آری یا خیر و یا بر چه اساسی می توانیم بگوییم مدارس غیر انتفاعی آری یا خیر؟

بحث خوبی را مطرح کردید؛ حرف شما را تایید می‌کنم. لازم است چند نکته بیان کنم. من می خواهم بین مسائلی که داریم درجه بندی بکنم. ما یک سری مشکلاتی داریم، مانند موضوع فساد ساختاری، مساله ضعف نظارت، موضوع عدم شفاف‌سازی و فرایندهای نادرست.

همانطور که می دانید مقام معظم رهبری چند سالی است که نام گذاری سال ها را به سمت فضای تولید برده اند زیرا ما با یک سری مشکلات بسیار جدی بروکراتیک در مساله رونق تولید و اشتغال مواجه هستیم و موانع جدی برای کسب و کار و رونق تولید وجود دارد.

در مقطع کنونی پرداختن به این گونه مسائل و بحث‌های بنیادی را در کنار مباحثی مانند حقوق نجومی یا مدارس غیر انتفاعی بگذارید؛ معتقدم به لحاظ تاثیرگذاری کلان در بهبود اوضاع و سالم سازی شرایط قابل مقایسه نیست.

*تسنیم: آیا افرادی که بر اساس شرایط ناعادلانه‌ای و در غیاب نظریه به عرصه‌های تصمیم سازی و تصمیم‌گیری می‌رسند نمی‌توانند این روندی که شما می‌گویید را کلاً مختل کنند؟ یعنی ما در ظاهر برخی از مسائل سطحی را در حوزه عدالت حل می‌کنیم اما نداشتن یک تصویر درست از عدالت باعث می‌شود افرادی از مبادی ناعادلانه به مراتب و مناصبی برسند و دیگر اساساً اجازه تغییر این ساختار را ندهند.

ــ واعظیخیر. موازی با اداره جامعه، اجرا، کارشناسی و برنامه ریزی یک جریان؛ نشاط علمی، تولید نظریه و کار آکادمیک علمی هم لازم داریم و تداخلی با هم ندارد. اساسا ظرفیت علمی جامعه که حوزه و دانشگاه است باید دائما کار خود را انجام دهد؛ یعنی از مسائل کلان مربوط به عدالت گرفته تا مسائل مصداقی عدالت که چه حقوقی عادلانه است. مابه ازای عدالت آموزشی ما چیست؟ آیا تاسیس مدارس غیر انتفاعی با عدالت آموزشی سازگار است؟ یا چه تلقی از عدالت آموزشی داریم؟ محیط های علمی باید بر روی این موارد کار کند. این دو به موازات هم هستند.

در دنیا این گونه نیست که بگوییم هر تلاش علمی حتما در جامعه نمود پیدا می کند، اصلا این گونه نیست. حتی این موضوع نیزنادرست است که بگوییم اگریک نظریه علمی اقبال این را پیدا کرد که در مدیریت و اجرا و اداره جامعه راه یابد، بهتر از دیگر نظریه هاست.

به عنوان مثال نظریه عدالت «جان رالز» را که درفضای علمی نظریه بسیار تاثیرگذاری بود با نظریه‌های عدالت «رابرت نوزیک» و «فردریش هایک» مقایسه کنید، نظریه های هایک و نوزیک اقبال این را پیدا کردند که در اداره و مدیریت جامعه به کار گرفته شوند، یعنی راست جدید که در دولت ریگان و مارگارت تاچر متبلور بود، بسیاربه نگاه لیبرالیستی فردیک هایک و رابرت نوزیک متمایل هستند؛ اما در دولت های لیبرال معاصر دولتی را نداریم که بگوییم متاثر از رویکرد مساوات طلبانه آرای رالز است.

جریان و رودخانه علم باید مسیر خود را برود و پر شتاب، پر حجم و پر محتوا کار علمی اش را بکند. جامعه خوب، جامعه ای است که در اجرا و مدیریت به رودخانه علمش التفات داشته باشد.

تسنیم: آیا ما هم‌اکنون در چنین مسیری حرکت می‌کنیم؟ مسئله بر سر اصل مسیر است یا شتاب حرکت ما؟

ــ واعظیمتاسفانه در جامعه ما علوم انسانی و علوم مربوط به عرصه زندگی و اجتماع، لاغر و نحیف است. ما جمعیت میلیونی داریم که در حوزه و دانشگاه به مباحث علوم انسانی و مطالعات انسانی می پردازند بنابراین ممکن است بگویید از چه حیث لاغر است؟ مشکل ما این است که نفهمیدیم جریان رشد علمی در جهان تابع حل مساله است و اگر علوم انسانی در غرب رشد کرده به خاطر این است که می خواستند مسائل بومی خود را حل کنند. ما در حاشیه علوم انسانی غرب حرکت می‌کنیم. اساتید ما زحمت می‌کشند و در این خصوص که در زمینه های علوم انسانی چه آرا و نظریاتی وجود دارد مسلط هستند، ولی ما چقدر مساله«خودمان» را حل می‌کنیم؟ مشکل ما در علوم انسانی این است که به مسائل بومی نمی‌پردازیم.

تسنیم: خب علت این نحیف بودن و لاغری چیست؟

ــ واعظیپاسخ به این که چرا در علوم انسانی فربه نیستیم چند ضلعی و چند وجهی است و یک ضلعش به این برمی‌گردد که مدیران ما در بدنه کارشناسی، برنامه ریزی و مدیریت چه اندازه به «علم» احساس نیاز می کنند؟

بنده معتقدم در جامعه ما «شبه علم» بر مدیریت جامعه حاکم است. «شبه علم» یعنی مدیران، نمایندگان مجلس، قانون گذاران و بخش های مختلف حاکمیتی ما بیشتر به تجربه و شناخت های فردی و محیطی خود متکی هستند و بیشتر روی شهود و تجربه فردی تصمیم می گیرند و این موضوع «شبه علم» است. زمانی که به تلاش های منسجم علمی متکی نیستند در جامعه علمی هم رغبت ایجاد نمی شود که به این سمت و سو برود؛ یعنی نه به شکل خاص پشتیبانی می‌شوند و نه پیوند می خورند.

به عنوان مثال اگر علم با صنعت و دانشگاه با صنعت و تجارت پیوند بخورد باعث رشد صنعت و دانشگاه می شود و اگر به R&D یا تحقیق و توسعه اهتمام شود باعث رونق علم در جامعه می شود. ثقل سرانه حجم تولید علم در جهان در دانشگاه نیست و ثقلش در مراکزی است که R&D و تحقیق و توسعه انجام می دهند و اینها توسط کمپانی های بزرگ و بودجه ای که برای آن اختصاص می دهند حمایت می‌شوند.

ضلع دوم این است که اساساً افراد پر استعداد ما و سیستم تحصیلی‌مان کمتر به علوم انسانی متمایل است -واین یک بحث فرهنگی است.- یعنی بیشتر انتخاب های نوجوانان و جوانان با استعداد در کنکور به سمت دروس پزشکی و مهندسی است و کمتر به سمت علوم انسانی علاقه نشان می دهند.

ضلع سوم این است که در علوم انسانی ساحت های مختلف تحقیقی وجود دارد. به عنوان مثال تحقیقات بنیادی، تحقیقات وضعیت شناسانه و تحقیقات توسعه ای و نیمه بنیادی. ما در علوم انسانی و در زمینه تحقیقات وضعیت شناسانه وضعمان بد نیست؛ یعنی اگر به دستگاه های مختلف مراجعه کنید می بینید دستگاه های مختلف راجع به طلاق، بیکاری، اعتیاد و مسائل اجتماعی به صورت مفصل، توصیف محور، آسیب شناسی و تحلیل محورانجام داده اند. وضعیتمان در مطالعات انسانی وضعیت شناسانه وضعیت چندان بدی نیست. مطالعات غایت شناسانه و مطلوب شناسانه هم قابل دفاع است؛ یعنی در این زمینه این که «صورت وضعیت مطلوب چیست؟» کار کرده و می کنیم. هم حوزه های علمیه و هم دانشگاه های ما در خصوص مباحث مربوط به مبانی مانند مبانی اقتصاد اسلامی، مبانی جامعه شناسی و مبانی روان شناسی کار می کنند. گم شده ما در علوم انسانی مطالعات توسعه ای یا نیمه بنیادی است که معطوف به ارائه «نقشه» و «راه برون رفت از وضع موجود به وضع مطلوب» است.

مشکل اکنون ما فساد، بی کاری، مساله ضعف نظارت و اشکال در فرایندها است و ارائه راه حل دانشی راجع به این که چه باید کرد که از این وضع موجود رهایی یابیم؟

همه فریاد می زنند درآمدهای دولت کم است و کسری بودجه دارد. در حال حاضر مشکل این که تورم و نقدینگی بالا می رود این است که هزینه های دولت زیاد است و مالیات از افراد بسیاری که باید گرفته شود، گرفته نمی شود و دولت کمبود بودجه پیدا می کند و از بانک مرکزی استقراض می کند و اسکناس بدون پشتوانه چاپ می کند و خلق ثروت به این شکل باعث تورم، نقدینگی و گرانی می شود. ما به این احتیاج داریم که چگونه می توان هزینه های دولت را کم کرد و چگونه می توان از اقشاری که باید مالیات اخذ کرد مالیات گرفت؟ در حال حاضر از یک کارگر با حقوق اندک مالیات گرفته می شود ولی مکانیزمی برای اخذ مالیات از کسانی که در کار مسکن، زمین، ساخت و ساز و... دیگر هستند ، وجود ندارد. البته این گونه نیست که تلاش علمی صورت نگیرد ولی فقرمطالعاتی این است که به حل مساله توجه نمی شود.

تسنیم: یک دغدغه‌ای پیش از این بحث وجود دارد و آن اینکه آیا اساساً تصور می‌کنید جامعه علمی ما به چنین دغدغه یا خودآگاهی رسیده که ما در تولید نظریه بخصوص درباره مسئله بسیار مهمی مانند عدالت مشکل داریم؟ یا ما هنوز در مرحله پیش از دغدغه‌ایم!

ــ واعظیباید «مدیریت دانش» اتفاق بیفتد. «مدیریت دانش» یعنی باید ریل گذاری کنید تا تلاش های علمی به سمت اموری برود که می خواهید مشکلات حل شود و جامعه پیشرفت کند.

تلاشی که در غرب در قالب R&Dها و تحقیق و توسعه ها صورت گرفت و پیوند خوردن صنعت و تجارت و دانشگاه و تجاری سازی علم، نوعی «ریل گذاری» است. ما در جامعه مان برای مدیریت و جهت‌گیری دانش چقدر ریل گذاری می‌کنیم؟!

به صراحت می گویم امری که در کشورمان به نام «صنعت ارتقاء» در جریان است،- آیین نامه‌ای که برای ارتقای هیئت علمی وجود دارد- نه تنها هیچ کمکی به تولید دانش واقعی و ریل‌گذاری نمی‌کند، بلکه بخش قابل توجهی از ظرفیت بزرگ هیئت علمی را به بیراهه می‌کشاند.

زمانی که مقاله محورمی‌شوید دغدغه این می شود که چقدر مقاله بنویسید. یک بار در جلسه‌ای اثبات کردم با این سیستم ارتقا، کسی که هیئت علمی می شود پس از نگارش پایان نامه و هیئت علمی شدنش می تواند قلمش را بر زمین بگذارد و هیچ کار علمی فردی نکند و مدارج را طی کند!

چون شما گفتید می‌تواند با دانشجو مقاله مشترک دهد و گاهی اوقات حالت شرکت سهامی پیدا می‌کند؛ یعنی کسی که در پایان نامه و مقاله دیگری نقشی نداشته اسمش درج می‌شود. من سردبیر مجله علمی پژوهشی علوم سیاسی هستم و می‌بینم گاهی اوقات مقاله ای می‌آید که شش نفر نویسنده دارد!

اگر این گونه شود عده ای متخصص این می شوند که چگونه با سرعت بیشتر و زمان کمتری مراحل ارتقاء را بر طبق این آیین نامه طی کنند. این دغدغه حل مسائل کشورو تولید علم واقعی و تولید علم بومی نیست؛ مساله این است که چگونه مقاله‌ای در فلان مجله نوشته شود.

ازسویی دیگر مجلات هم برای این که گریدشان باقی و سرپا بماند باید مقاله چاپ کنند و آنها هم سطح انتظاراتشان را پایین می آورند. بارها بوده و خودم تجربه کردم مقالاتی که ما رد کردیم در مجله دیگری چاپ شده است، چون نظارت محتوایی دقیقی نیست و ریل گذاری درستی وجود ندارد. اینها مسائل ماست. ظرفیت علمی بزرگی در دانشگاه‌ها و محافل علمی خود داریم اما کجا در آیین‌نامه ارتقاء دیدیم که شخصی واقعاً مساله حل کرده باشد؟! اگر یک هیئت علمی واقعاً نوآوری علمی داشته باشد ولو دو سال مقاله ننوشته باشد و بخواهد گره‌ای از کشور باز کند کجا داریم که قدر ببیند و بر صدر بنشیند؟! از دیگر سو کسانی داریم که تندتند مقاله می‌نویسند.

درست است که به لحاظ رشد کمی مقالات علمی رتبه بالایی داریم اما چقدر از آنها Patent(حق نوآوری) درمی‌آید و چقدر با حل مسائل کشور گره خورده است؟