نشست علم دینی؛ امکان‌ها و چالش‌ها | 98/01/22

دکتر گلشنی: بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت اساتید محترم سلام عرض می کنم. خوش وقتم در خدمتتان هستم. به طور اجمال قضیه را عرض می کنم که چرا علم دینی مطرح شده است؟ یک دوره ی حدود 600 سال تمدن اسلامی وجود داشت که حداقل برای 350 سال آن، جولز دالتون می گوید جهان اسلام بی رقیب بوده است. صحبت علم دینی است، چرا؟ به این خاطر که علم آنها عین دینشان بوده است. یک چتر دینی بر علمشان حاکم بود، جهان بینی داشتند. خاطرات ابن هیثم، نوشته های ابوریحان و... را مشاهده بفرمایید. خواهید دید همه آنها می گویند کاری که انجام می دهند عبادت است و راه آن نیز تجربه، نظریه پردازی و مانند اینها بود. اصلاً اینکه چیزی علم است یا دین، مطرح نبوده است. زمانی که به قرون وسطا رسید، علم از جهان اسلام منتقل شد و همین فکر حاکم بود. پس از آن به علم جدید می رسیم. در علم جدید نیز همین تفکر حاکم است. با توجه به سخنان نیوتن، بویل و... آنها کار خود را عبادت می دانند. زمانی که نیوتن کتاب مکانیک را می نویسد صریحاً بیان می کند من امیدوارم این کتاب وسیله ی جلب افکار به آثار صنع الهی افراد شود. عواملی رخ داد که سبب شد قضیه تغییر کند. آثار آن عوامل همچنان باقی است و بر محیط ما نیز حاکم است. یکی از عوامل پیدایش فلسفه های تجربه گرا بود که با لاک و همزمان با نیوتن شروع شد؛ تنها چیزهایی که ریشه و تأثرات حسی دارند، دارای اعتبار است. البته لاک یک مسیحی معتقد بود. نیوتن نیز علی رغم اینکه مسیحی بسیار معتقد و موحدی بود و صریحاً تثلیث را رد می کرد اما در کتاب مکانیک خود می گوید من فرضیه به کار نمی برم و هر آنچه می گویم ناشی از تجربه است. اخیراً طی 20 یا 30 سال پیش آقای مک فیلسوف تراز اول ایرلندی مقیم آمریکا، در کتابی به طور مفصل شرح می دهد که سراسر کتاب نیوتن مملو از مفروضات متافیزیک است. بنابراین یک جهت آن این بود که فلسفه ها بوجود آمدند. هیوم و کانت آمدند که شأنی برای متافیزیک قائل نبودند. پس از آنها آگوست کنت جامعه شناس آمد که عنوان کردند که علم اثباتی در مرحله سوم به علم مثبت رسید و تنها چیزهایی که ریشه در حس دارد مهم است. همزمان با آگوست کنت، داروین همه چیز را به فیزیک و تجربه گرایی تقلیل داد. متأسفانه در دیدگاه فیزیک، دیدگاه پوزیتیویسم آگوست کنت حاکم شد که تنها چیزهایی که ریشه در حس دارند، اعتبار دارند. پیش گزاره های متافیزیکی، ریشه در حس ندارند پس اعتبار ندارند در نتیجه خدا نیز اعتبار دارد. اصلاً آگوست کنت گفت من دین انسانیت را بنا می کنم و خود را پیغمبر این دین نامید. رسماً هم شاگردان داروین و... مکتبی در لندن به راه انداختند. بنابراین مکاتب تجربه گرایی یکی پس از دیگری پیدا شدند و همدیگر را تقویت کردند. ماخ بسیار در این قضیه نقش داشت. حتی به وجود اتم اعتقاد نداشت با اینکه مدل اتمی ساخته شده بود، جدول مسئله ی مهم دیگر این بود که علوم تجربی بسیار موفق واقع شدند. الکتریسیته، حرارت و... کشف شد، صنایع مختلف و تخصص گرایی بوجود آمد که فلسفه را تحت الشعاع قرار دادند. بنابراین فلسفه با محیط های علمی فاصله گرفت. ضمن اینکه سخنان آنها مملو از فلسفه اما به صورت صوری و ظاهری بود، فلسفه از آنها جدا شد. اگر به صورت صریح کلمات فلسفی به کار می بردند، نوعی توهین تلقی می شد به طوری که در سال 1960 در کلاس های فیزیک نمی شد نامی از فلسفه و متافیزیک برد. اما غرب از نیمه دوم قرن بیستم تغییر کرد. اولاً در غرب تغییر کرد و ثانیاً در جهان اسلام نیز عده ای سوال هایی مطرح کردند. اولین آنها مرحوم مودودی (اعلی الله مقامه) بود که قبل از پیروزی انقلاب نیز به طور مرتب کتاب های وی به فارسی ترجمه می شد. مودودی مشاهده کرد که در هند دانشگاهی به نام islamic college تأسیس شده است اما فارغ التحصیلان آن بی دین بودند. سخن بسیار زیبایی گفت که ما هفته ای چند ساعت تعلیمات دینی داریم اما اینان صبح تا شب با مطالب دیگر که روی ذهن آنها اثر می گذارد، محشور هستند. پس از آن تحلیل زیبایی کرد که بر من حیرت انگیز است زیرا مرحوم مودودی آن دقت و معلومات فلسفی امثال مرحوم استاد مطهری را نداشت اما به هر حال وارد بود. تحلیل ایشان این بود که هر کار علمی که انجام می شود، تجربه کسب و مطالب علمی جمع آوری می شود که در این مرحله بر فرض آمریکا و روسیه ندارد. زمانی که مطالب جمع بندی می شود، پیش فرض هایی بوجود می آیند که در اینجا علم آمریکایی با مثلاً علم روسیه فرق می کند. البته در سال 1932 که مودودی این سخنان را بیان کرد هنوز جریان فلسفه علم بوجود نیامده بود. در نیمه دوم قرن بیستم فیلسوفان علم بوجود آمدند و عنوان کردند ما از تجارب الهام می گیریم اما بر مبنای تعدادی تجربه معین، تئوری واحدی را نمی توان ساخت و داده های تجربی تئوری را متعین نمی کند. البته این سخنان را پیش تر انیشتین با آن فراستی که داشت، بیان کرده بود. وی گفته بود اگر بخواهیم مباحث فیزیک را تحلیل کنیم حتماً باید فلاسفه نیز حضور داشته باشند. در دهه 1920 و 1930، در دنیای اتمی شانس حاکم است اما انیشتین این را قبول نداشت و بحث علیت را کنار نمی گذاشت. بعدها تئوری دیگری به نام تئوری مُد بوجود آمد که علّی بود و همان معلومات را توضیح می داد اما فیزیکدانان از مُد که مبنای فیزیک و دنیای اتمی را علیت می دانست پیروی نکردند. فیزیکدان فیلسوفی در کتاب خود صریحاً نوشته است که این فیزیک نبوده است که اینان را به سمت شانس سوق داد بلکه «مُد» بود. زمانی که فلسفه علم رایج شد معلوم شد که واقعاً تنها تصمیم و آزمایش نمی گیرد. آزمایشات را نمی توان به کل جهان تعمیم داد. برای مثال فیزیکدان ها گمان می کردند که بین چپ و راست تفاوتی وجود ندارد. بعدها مشخص شد که جایی در طبیعت بین چپ و راست فرق است. پائولی بزرگترین فیزیکدان اروپا، بر سر این مسئله شرط بست و گفت lord یعنی خدا تمایزی بین چپ و راست قائل نیست اما شرط را باخت. معلوم شد در حوزه ی خاصی این تعمیم درست نبوده است. یعنی مفروضات متافیزیکی است که تئوری ها را تعیین می کند. نزد فیزیکدانان بزرگ اصل خاصی در ذهن حاکم است. برای مثال هایزنبرگ بیان کرد یک نظریه ی فیزیکی را در صورتی می پذیرد که سادگی بر آن حاکم باشد. سادگی یعنی حداقل مفروضات در آن باشد. دیاک گفت یک نظریه از نظر ریاضی باید زیبا باشد به طوری که زمانیکه جایزه نوبل را برای یکی از نظریات خود دریافت کرده بود، به علت عدم زیبایی آن را کنار گذاشت. در نتیجه مفروضات فیزیکی بر علوم حاکم هستند. جمع بندی های علمی همیشگی نیستند. تجارب طی 30 سال گذشته نیز این را نشان داده است. تئوری که فکر می کردند قطعاً درست است امروزه رد می کنند مثل تئوری که بیان می کرد جهان منبسط است اما اینگونه نبوده است. حتی مباحثی پیش آمد که تئوری انیشتین را محل سوال قرار داد. بنابراین معلوم شد که در علوم اینگونه می باشد. در نتیجه تجزیه و تحلیل کردند علت اینکه الحاد در محیط های علمی رواج پیدا کرده است، چیست؟

نکته ای که محیط ما به شدت از آن غافل بوده این است که الحاد فعلی از فلسفه آمده است یا از علوم انسانی؟ بنابراین به طور دائم صحبت از اسلامی کردن علوم انسانی است. بنده بر علوم انسانی بسیار شأن قائل هستم. اما واقعیت این است که بر خلاف گذشته که الحاد از امثال هیوم بوجود می آمد، امروزه از فیزیکدان و زیست شناس، به طور صریح و با ارائه مدرک (خدمت آیت الله سبحانی ارائه کردم) عرض می کنم که در دبیرستان ها و حوزه ها راه پیدا کرده است.

در غرب از زمان پاپ دوم تحول عظیمی ایجاد شد. عده ای کشیش تصمیم گرفتند که فیزیک و زیست شناسی را در سطح دکتری بیاموزند. بهترین پاسخ ها در برابر مقالات هالینگ را فیزیکدان ها می دهند البته خود به این مطلب آگاه هستند که پاسخ هایشان فلسفی اما به زبان فیزیک است. امروز اگر فیزیکدان آمریکایی گفت دنیا دیگر به خدا نیاز ندارد و نظریه ی کوانتوم جوابگو است، روز بعد در کار دین، عده ای که هم شأن کراست آمریکایی یا بالاتر از او بودند، پاسخ وی را دادند. بنابراین در غرب بیداری عجیبی حاصل شده است جالب این است که 50 سال پیش اگر فیلسوف خدا باور مهمی در آنجا وجود نداشت، امروزه انجمن فیلسوفان خدا باور تشکیل شده است و فیلسوف ملحدی می گوید حداقل یک چهارم فیلسوفان خدا باور هستند و بهترین کتاب ها و پاسخ به شبهات توسط آنان داده می شود.

اگر توجه فرموده باشید، چند هفته پیش که جناب دکتر واعظی خدمت آقا بودند، حضرت آقا فرمودند که دفتر تبلیغات روی پاسخ به شبهات متمرکز شود. شبهات به شدت خصوصاً در دبیرستان ها اثر کرده است. امروزه با توجه به اقتضائات زمان همانطور که مرحوم استاد مطهری (اعلی الله مقامه) نیز می فرمودند: باید مواظب زمانه باشیم. غرب به این نتیجه رسیده است که محیط ما را با کار فرهنگی از بین می برد. این نکته را نیز خدمت آقا عرض کردم که رئیس اسبق MI6 انگلیس که درمذاکرات هسته ای حضور داشت، صریحاً به فرید زکریا می گوید در 15 سال آینده فرهنگ ایران را چنان تغییر خواهیم داد که هیچ مشکلی با آنها نداشته باشیم.

یک راه مبارزه در درجه ی اول این است که شبهات مهمی که مطرح است، پاسخ داده شود و به نظر بنده راهی که غرب رفته است درست است. ابتدا نشان داده اند که علم روز ناقص است و توانایی پاسخ گویی به سوالات را ندارد. سپس بزرگترین فیزیکدان ها و زیست شناسان می گویند که چتری باید روی علم حاکم باشد که علم، اخلاق، زیبایی ها و... را توضیح دهد. یکی از بزرگترین کیهان شناسان زمان، آقای الیس می گوید من کار خود را عبادت می دانم. علم دینی یعنی چتری که حاکم جهان بینی دینی باشد. به عبارت دیگر علم دینی، علمی است که جهان بینی دینی یعنی مفروضات متافیزیکی مسلم دینی بر آن حاکم باشد.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: بسم الله الرحمن الرحیم و الصلاه و السلام علی سیدنا محمد(ص) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین(س)

اعیاد شعبانیه و ایام شریف را خدمت همه ی عزیزان تبریک عرض می کنم و خیلی تشکر می کنم از جناب آقای دکتر گلشنی که علی رغم اینکه کسالتی هم داشتند بزرگواری کردند تشریف آوردند.

علم دینی با سوء تفاهم هایی در جامعه ما روبرو شده است. بسیاری از مخالفت هایی که با آن می شود، به عدم تقریر درست از مسئله علم دینی بر می‌گردد. گاهی اوقات دفاع و تقریر نادرست از علم دینی باعث سوء تفاهم، واکنش منفی و مقابله ی با آن می شود. بحثی که بخواهیم یا نخواهیم، به عنوان یک واقعیت نزد مشتغلین به علوم طبیعی بویژه در حوزه نیز فیزیک و کیهان شناسی، فرا روی از اقتضائات تجربه داریم یعنی بسیاری از کسانی که مشتغل به این علوم طبیعی و تجربی هستند تا مرزهایی متکی به روش تجربی حرکت می کنند اما در رابطه با جمع بندی نسبت به هستی در کیهان شناسی یا پاسخ به کنجکاوی هایی راجع به پیدایش عالم، فرآیند تکوین عالم و امور از این قبیل قهراً امور متافیزیکی و مبانی فلسفی(الحادی یا الهی) را دخالت می دهند. آنها دیگر متکی به تجربه و بحث علم نیست نوعی خوشه چینی از داده های تجربی به ضمیمه‌ی آورده های متافیزیکی (الحادی یا غیرالحادی) است. وقتی می گوییم علم دینی یعنی می توان در چارچوب جهان بینی اسلامی، فرا روی های از تجربه را صورت داد. این تقریر یک تقریر معقول از علم دینی است، یا بطور مثال فرض شود در کاربری های اخلاق و دین در حوزه ی علم و تکنولوژی مجالاتی دارد که اگر اخلاق یا دین نادیده گرفته شود، سمت و سوی تلاش های علمی مخرب حیات بشر، محیط زیست و جامعه می رود. اینها تقریرهای درست، معتدل و معقولی از علم دین است اما گاه با تقریرهای نادرست و موجد سوء تفاهم مواجه می شویم که بنده نام آن را فرو کاهش علم دینی به علوم اسلامی می گذارم یعنی بعضی افراد وقتی می خواهند به علم دینی دعوت کنند، این دعوت در واقع فرو کاستن علوم طبیعی و علوم تجربی به علوم دینی است. به عبارتی دیگر آنگونه که در فقه با روش اجتهادی به منابع نقلی دین مراجعه و گذاره های دینی حوزه ی فقه را استنباط می کنند، تجربه و روش متعارف علمی کنار گذاشته می شود و برای استخراج مثلاً کیهان شناسی، جهان شناسی و آنچه که در علوم طبیعی به دنبال آن می روند، از کتاب و سنت به روش اجتهادی استفاده می کنند. این گونه تقریرها سوء تفاهم و رواج گونه ی اخباری گری در حوزه ی دانش است. این که می گویم تقریر آقای گلشنی معقول، منطقی و قابل پذیرش است به این دلیل که ایشان مرزها و روش تجربی را حفظ می کند و علم دینی را مساوی با این نمی داند که با سلب و حذف علوم تجربی رایج بخواهیم هویتی متفاوت از کاوش علمی را پیشنهاد و حذف کنیم و ایجاباً مبتنی بر کتاب و سنت این کار را انجام داد. پس زمانی که می گوییم علم دینی، به سوء تفاهم ها دامن زده نشود.

آقای دکتر گلشنی فرمودند آن زمانی که ابوالعلاء مودودی در سال 1932 بحث فلسفه علم را شروع کرد و این بحث هنوز به آن صورت رخ نداده بود، به نظر بنده رسید که اتفاقاً کتاب کارل پوپر در سال 1934 تقریباً دو سال بعد از مودودی منتشر شد.

دکتر گلشنی: پوپر سخنان مودودی را به آن دقت نگفته است.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: درست است که زاویه ی دید پوپر بیشتر نفی پوزیتیویسم بود اما این قضیه به هر جهت در فضای فلسفه علم شروع شده بود همانطور که آقای دکتر نیز فرمودند در این زمان بود که رایج شد و در فضای علمی به کرسی قبول نشست و قوت گرفت و با گذشت زمان بیشتر شد.

دکتر گلشنی: در واقع پانک 10-15 سال قبل از همه ی اینها بحث را آغاز کرده بود.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: باید در بحث علم دینی قوی باشیم تا دچار سوء تفاهم ها نشویم. به نظر بنده افرادی که علم دینی را مطرح می کنند، اگر کلان بنگریم. دو رویکرد کلان وجود دارد. یک رویکرد این است که با طرح بحث علم دینی به دنبال پی ریزی یک هویت محتوایی نوینی در حوزه ی علم باشیم. اگر بخواهیم در چهار مرحله بیان کنیم: علم موجود یک هویت و متافیزیکی دارد، بر اساس این مبانی فلسفی و متافیزیکی پارادایم هایی را اتخاذ می کند، بر اساس این پارادایم ها روش شناسی هایی دارد، بر اساس این روش شناسی ها، روش هایی را انتخاب و اعمال می کند و نهایتاً تولید علم می کند. اینکه گفته می شود علم دینی در واقع به دنبال ساماندهی هویت جدیدی هستیم یعنی بر اساس مبانی متافیزیکی دینی، پارادایم های جدیدی تعریف کنیم بر اساس این پارادایم ها روش شناسی های جدیدی را پی ریزی کنیم و بعد شروع به تولید علم کنیم. رویکرد اول بیان شد، شخصاً عرض می کنم که بنده دست کم در حوزه ی علوم تجربی و طبیعی این رویکرد را قبول ندارم.

اما رویکرد دوم، زمانی که می گوییم علم دینی در واقع می خواهیم این نکته را بیان کنیم که چالش و تقابلی بین علم و دین نیست. می توان دین ورز بود و جهان بینی دینی داشت و در عین حال به اشتغالات علمی نیز پرداخت. همان بیانی که آقای دکتر [گلشنی] نیز فرمودند، در تمدن اسلامی و قرون وسطا نیز غالب بود و جدایی بین علم و دین وجود نداشت. کارهای علمی، تفسیر هستی، کارهای دینی و عبادت بود و مقابله ای بین این دو وجود نداشت. بنابراین در ابتدا می خواهیم بر جدا سازی های دین فائق آییم. کار بعدی که می خواهیم انجام دهیم مقابله با فراروی های نامعقول، نادرست و سوء استفاده های از علم برای قضاوتها و داوری های فلسفی درباره ی هستی است. به عبارت دیگر بازنمایی اینکه که روا نیست به اتکا بجربه و کاوش علمی استنتاج های الحادی نسبت به هستی انجام داد. مانند مارکسیسم که کل جهان بینی مادی خود را با عنوان فلسفه ی علمی مطرح و بیان می کرد پشتوانه اش در این نگاه ماتریالیستی به هستی، علم است. ایننوعی سوء استفاده بود. علت طرح بحث علم دینی این است که نشان دهیم اینگونه استنتاج ها و همچنین فرا روی های غیر منطقی و نادرست از داده های تجربی در حریم جهان شناسی و کیهان شناسی درست نیست. می توانیم بر اساس مبانی متافیزیکی دینی تفسیر متناسبی از هستی داشته باشیم که هم ساز با داده های علمی و تجربی باشد. بنابراین باید دقت شود وقتی سخن از علم دینی است، بدنبال چه هستیم؟ آیا می خواهیم به استمداد از دین و بر اساس مبانی دینی هویت علمی جدیدی را پی ریزی کنیم؟ و ادعا کنیم که فلسفه ی اسلامی و جهان بینی قرآنی در عرصه ی علم هویت ساز می شود. تجربه و روش تجربی را کنار گذاشته بر اساس مبانی فلسفه ی اسلامی و آیات قرآنی، پارادایم جدیدی در حوزه علوم طبیعی، غیر از پارادایم تجربی تعریف و به روش شناسی متناسب با این پارادایم دعوت می کنیم. این یک نگاه است که بنده آن را در حوزه ی علوم طبیعی، کیهان شناسی، فیزیک، شیمی و زیست شناسی قبول ندارم که با اتکاء به فلسفه اسلامی و جهان شناسی قرآنی، یک هویت علمی جدیدی را پایه ریزی کنیم.

اما بسیار مدافع رویکرد دوم هستم یعنی زمانی که می گوییم علم دینی، به دنبال آن هستیم که در یک موضع استعلائی و تجریدی از یک افق بالاتر، به تکاپوی های علمی و فراروی های از تجربه نگاه کنیم، سره را از ناسره باز شناسیم، فراروی ها و استمدادهای ناروا از برخی مبانی متافیزیکی را باز کنیم، ایجاباً نشان دهیم که می توان بر اساس جهان بینی اسلامی نگاه کلان به هستی را با نگاه علمی سازگار کرد و می توان جلوی زیاده روی های علم را گرفت. این مطلب بدان معناست که همانگونه که سیاست و قدرت سیاسی این ظرفیت را دارد که از حدود خود تعدی کند در عرصه های دیگر مثل فرهنگ، اقتصاد، سیاست و دین وارد شود و آنها را سیاسی کند، علم نیز این ظرفیت را دارد کما اینکه در قرونی بویژه در قرن نوزدهم این اتفاق افتاد. برخی عالمان به خاطر رشد علمی به خود اجازه دادند از حدود علم فراتر روند و با اتکاء به دانش علمی، الحاد را بسط دهند، در حریم دین تجاوز کنند و امور دینی را از سر باز کنند. این عمل نوعی تعدی از حریم دین و علم و توسعه طلبی ناروای علم مانند توسعه طلبی ناروای سیاست است. گاهی مواقع توان علم دینی را در این فضا قرار داد که با یک نگاه استعلائی از افق بالا، حدود و ثغور را بازشناسیم، حدود تجربه را مشخص کنیم، جلوی فراروی ناروا را بگیریم و نشان دهیم که با چه نگاهی به هستی و جهان کاوش علم راحتی کار دینی تلقی کرد. برای مثال کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» آیت الله جوادی آملی دقیقاً در این چارچوب و رویکرد قرار می گیرد. هدف ایشان از نگارش کتاب این نبود که علم موجود را حذف و هویت جدید علمی ایجاد کنیم بلکه هدف این است که اگر به طبیعت به عنوان خلقت و فعل الله بنگریم و علم اگر علم باشد، علم دینی است زیرا تفسیر هستی است. همانطور که مفسر قرآن و کلام الله علم دینی دارد فردی که خلقت الله را تفسیر کند کارهای او نیز علمی و دینی است. در نتیجه علم دینی و غیر دینی ندارد. این نوع نگاه می خواهد از تعدی های ناروا از حریم علم جلوگیری کند. بنابراین وقتی می گوییم علم دینی به امور انیچنینی نظر داریم. گاه رویکرد این است که چالش، نزاع و تقابل موهوم میان علم و دین حل شود اما به نظر بنده فضای علوم انسانی با فضای علوم تجربی به طور کل متفاوت است.

سخن بنده تا این لحظه در فضای علوم طبیعی، به طور خلاصه این بود که علم دینی با دو رویکرد کلان مواجه بود که یکی از رویکردها را قبول نداریم و با رویکرد دوم موافق هستیم. برداشت بنده از تقریر جناب دکتر گلشنی این است که ایشان نیز در چارچوب رویکرد دوم حرکت می کنند، قصد نفی علم موجود را ندارند یا اینکه بیان کنند با اتکای، دین هویت جدید علمی را پایه ریزی کنیم بلکه می خواهند در آن چارچوبی که عرض کردم، این تقابل را پاسخ دهند و از فراروی های ناروا از داده های تجربی جلوگیری کنند.

اما در قسمت علوم انسانی فضا کاملاً متفاوت است زیرا علوم انسانی به شدت ایدئولوژیک و متأثر از مبانی متافیزیک است. در علوم طبیعی دو نوع متافیزیک داریم؟ اول متافیزیکی که از مبادی علوم تجربی و مقدمه ی شروع کاوش علمی است. یعنی همین که می پذیریم طبیعت در شرایط مساوی و یکسان، واکنش های یکسان نشان می دهد، مبنای متافیزیکی است و اگر چنین باور متافیزیکی نباشد نمی توان کار تجربی انجام داد مثال دیگر اینکه اگر اصل امتناع جمع نقیضین را بپذیریم آن زمان می توان کاوش تجربی و علمی انجام داد اما اگر در کاوش تجربی به هر نتیجه ای رسیدیم، اذعان به آن نتیجه و از طرفی اذعان به نقیض آن کنیم، نمی توان کار علمی انجام داد. بنابراین برخی مبانی متافیزیکی در علوم طبیعی سکوی پرش علمی است و تا این مبانی را نداشته باشیم نمی توان مبادرت به تولید علم کرد. متافیزیک نوع دوم (همان که آقای دکتر نیز اشاره کردند)، زمانی که از حریم تجربه وادی علم و دانش تجربی فرآوری و درباره ی هستی داوری هایی کنیم، متافیزیک چه الحادی و چه توحیدی، دخالت می کند.

اما در علوم انسانی به شکل بسیار گسترده ای متافیزیک یعنی مبانی انسان شناختی، مبانی هستی شناختی، مبانی ارزش شناختی به شکل بسیار جدی در محتوای نظریه ها نقش دارد. برخی در علوم تربیتی، علوم اجتماعی، علوم سیاسی، جامعه شناسی و در شاخه های مختلف علوم انسانی نقش دارند و حضور مستقیم انواع و اقسام محتوای متافیزیکی در شکل دهی نظریه علمی مشاهده می شود. سائق و پیش ران علوم انسانی نزاعی است که به شدت ایدئولوژیک است و همچنین جهان بینی که منظور تنها هستی شناسی نیست بلکه انسان شناسی و مبانی ارزشی، در درون مایه ی نظریه ها ایفای نقش می کنند. در حوزه ی علوم انسانی که محتوای مبانی فلسفی، ارزش شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی حضور عریان و آشکاری در درون مایه ی نظریه ها دارد، دعوت به علم دینی در شکل و درون مایه نسبت به دعوت در علم دینی به علوم طبیعی متفاوت است و از این واژه کارکردهای متنوع تری را انتظار می کشیم. به عبارت دیگر واژه ی علم دینی در علوم طبیعی کششی خاص دارد و کار ویژه های خاصی را با خود حمل می کند اما در علوم انسانی عنوان یا واژه ی علوم انسانی اسلامی یا علوم انسانی دینی، طیفی از کارکردها را با خود به ارمغان می آورد. بنده علوم انسانی را به انواع و اقسامی طبقه بندی می کنیم. علوم انسانی توصیفی، تبیینی، هنجاری و گاهی علم انسانی نیمه بنیادی یا توسعه ای است. نقش دین در هر کدام از 4 دسته یکسان نیست. در جاهایی نقش دین بسیار کم رنگ و جاهایی بسیار پررنگ است. برای مثال حوزه های علمیه علوم انسانی-اسلامی، در شاخه ی علوم انسانی هنجاری تولید می شود. اصلاً فقه ما یک دانش انسانی هنجاری است. امکان دارد در جاهایی اصلاً تولید نشود و گاهی نیز حضور، حضور کم رنگی است. و یک شکل نیست و باید توضیح داده شود که در قسمت بعدی بحث عرض خواهم کرد.

دکتر گلشنی: بسیاری از مطالبی که حاج آقا فرمودند قبول دارم. در مقام کاربرد فرض می شود علم دینی مؤثر است. من مفصل درکتاب خود توضیح دادم با این بحث که همه علوم به علوم اسلامی تقلیل یابد، مخالف هستم. در کتاب «قرآن و طبیعت» برداشت بنده از علم بسیار وسیع است. علم نافع و علم غیرنافع داریم. علم در قرآن به «و یتعلّمون ما یضرّهم» تعبیر شده است و بنابراین علم مفید و مضر است. تضادی بین علم و دین نیست. نکته ی مهم و حداقلی این است که تلاش بنده نیز این است که تمام تئوری هایی که تعبیر ملحدانه کردند، می توان با تعبیر راحت تر و بهتر، حتی از نظر علمای غربی درجه اول با وجه اسلامی تعبیر کرد. بر فرض همه ی مواردی که هاوکینگ و امثالهم می گویند در ابتدا نظر فیلسوف آمریکایی و در مقابل او نظر فیلسوف انگلیسی را بیان می کنم و سپس نظر مرحوم مطهری که همین مطلب را قبل از اینان گفته اند بازگو می کنم. اما تضاد بین علم و دین نیز مطلب دیگری است. بنده سخن وسیع تری دارم، گاهی رابطه ی بین علم و دین عرضی و گاه طولی در نظر گرفته می شود. بنده علم را در طول دین می بینم. برداشتی که علمای دوره تمدن اسلامی داشتند امروزه نیز عده ای از افاضل درجه اول علم دارند این است که کار علمی وظیفه ای دینی و یک نوع عبادت است اما یک نوع از عبادت نماز و حج است که صورت آن کاملاً متفاوت است. عبادت دیگر نیز کار علمی است که تجربه و نظریه پردازی می باشد که خصوصاً اصرار بر این بوده است که طبیعت را کاوش کنیم. قول مرحوم شیخ محمد عبده در مقابل افرادی که این نظر را داشتند که تنها ببینیم قرآن چه می گوید، این است که پس عقل انسانی عاطل است. بنابراین نه تنها بین علم و دین تضاد نیست بلکه می تواند چارچوب جامعی را بدست دهد. فرآروی های نادرست از داده های تجربی فراوان بوده است. مثلاً مرحوم شیخ محمد عبده اشعه ایکس را با جن تطبیق داد. علت مخالفتم این است که علم روز به شدت متغیر است. مرحوم شهرستانی در کتاب الهیه و الاسلام (آن زمان 8 سیاره شناخته شده بود)، روایات ما را با 8 سیاره تطبیق دادند، سپس سیاره پلوتون به عنوان نهمین سیاره کشف شد و در چاپ بعدی کتاب تغییر دادند. طی 10-12 سال پیش مشخص شد که پلوتون جزء منظومه شمسی نیست در نتیجه دوباره 8 سیاره شد. بنابراین اینکه ما اصرار داشته باشیم قرآن و حدیث را تطبیق دهیم صحیح نیست و به قول مرحوم علامه طباطبائی تطبیق بسیار واضح است و نیازی بر اصرار نیست.

آیه «و خلقنا من کل شیءٍ زوجا» را هیچ گاه نمی فهمیدیم. علم امروز بیان می کند که منحصر به حیوانات و گیاهان نیست. الکترون و پروتون هم زوج دارد. در مورد نظر آیت الله جوادی، با آن کاملاً موافق هستم منتهی بیان ایشان را نمی پسندم زیرا ایشان می فرماید «کلّم الناس علی قدر عقولهم» در دنیای امروز سخن از علم در مقام ثبوت نیست بلکه در مقام اثبات است. اینکه اصرار کنید حتماً لغت طبیعت را برداشته و به جای آن خلقت گذاشته شود مشکلی را حل نمی کند برای اینکه آقای هاوکینگ گفته است جهان مخلوق است ولی خودش خلق شده است. آنها که صحبت از طبیعت می کردند از ماوراء الطبیعیه نیز صحبت می کردند. نبابراین علم رایج، علم در مقام اثبات است. آنچه که می خواهیم ثابت کنیم علم در مقام اثبات است و هیچ چیز را خلاف این نمی توان ثابت کرد. بهترین راه هم این است که در مقابل نظریه ی تجربی ای که با اصول خودشان می سازند یک نظریه که همه ی اینها را تطبیق دهد بسازیم به همین علت هم هر چه فیزیکدانان کوانتوم اصرار داشتند علیت را کنار بگذارند انیشتین زیر بار نرفت. زیرا مبنایی است. و بعد هیراک هم خودش یکی از اولین کسانی بود که قبول کرده بود.

اینکه به جای لغت طبیعت، خلقت را جایگزین کنیم، مشکلی را حل نمی کند. همانطور که آقای هاوکینگ گفته اند جهان مخلوق است، اما خود نیز خلق شده است. عده ای که صحبت از طبیعت می کردند، از ماوراء الطبیعت نیز صحبت می کردند؛ بنابراین علم رایج، علم در مقام اثبات است. آنچه را که بخواهیم ثابت کنیم، علم در مقام اثبات است و چیزی را خلاف دین نمی توان اثبات کرد. بهترین راه مقابله این است که چون مبنا تجربه است، در مقابل این نظریه تجربی که با اصول شخصی بیان شده است می توان نظریه ای با اصول دیگر داد که تمامی این موارد را تطبیق دهد. به همین دلیل مبنایی است که هر چه فیزیکدانان کوانتومی اصرار داشتند علیّت را کنار گذارند، انیشتین زیر بار نرفت پس از آن نیز دیراک جزء اولین کسانی بود که پذیرفته بود اما بعد گفت علیّت باید حاکم شود. فضای علوم انسانی بطور کلی از علوم طبیعی متفاوت است. در علوم انسانی موجودی به نام انسان وارد می شود. انسان بعد خاصی دارد که روح اوست، «و نفخت فیه من روحی». اشتباه بزرگی که در غرب بوجود آمد و خود آنها نیز خودشان را نقد می کنند این است که اکونوفیزیک درست کردند. اقتصاد فیزیکی به چه معناست؟ مدلی که برای مولکول ها حاکم است، برای انسان ها نیز تطبیق می دهند. اما اقتصاد دانان خود گفتند جامعه اسلامی با جامعه مولکولی فرق دارد. اگر از جامعه اسلامی سوال پرسیده شود، پاسخ سنجیده می دهد، اما الکترون زمانی که نیرویی به آن وارد شود مجبور است تبعیت کند. بنابراین مفروضات متافیزیکی بیشتر وارد می شوند. انتقاد بنده این نیست که چرا سراغ علوم انسانی رفته اید. بلکه عرضم این است که بعضی از دوستان فاضل، به اسلامی کردن علوم انسانی اصرار می ورزند. در غرب فرق مهم علوم انسانی با علوم طبیعی این است که همواره در فیزیک و زیست یک نظریه و در اقتصاد و جامعه شناسی چند نظریه حاکم بوده است و آن چه که امروزه جوانان را به الحاد کشانده است علوم طبیعی است. نظر بنده بر اساس اولویت زمانی است و الا نباید از آن [اسلامی سازی علوم انسانی] غفلت شود. ثابت می کنم که علوم طبیعی ناقص است پاسخگوی تمام سوالات حتی در علوم طبیعی نیست سوالاتی نظیر اینکه چرا فلان فرمول حاکم است؟ یا چرا برای جهان این قانون حاکم شد و قانون دیگر نشد را نمی تواند پاسخ دهد. بنابراین صحبت بنده این است که علوم انسانی باید در جای خود قرار گیرد. حتی اصرارم این بود که دانشکده های پزشکی، علوم پایه و... باید بار سنگینی از علوم انسانی به آنها داده شود، زیرا علوم انسانی است که آنها را نگه می دارد. بنابراین اینکه برخی صرفاً به علوم انسانی اسلامی چسبیده اند، غلط و اشتباه است. جناب استاد [واعظی] حضور مستقیم متافیزیک در علم فیزیک بسیار واضح مشاهده می شود اما در علوم انسانی به طور واضح دیده نمی شود و علت آن هم یک اشکال است. در غرب علوم طبیعی تأثیر بسیاری بر علوم انسانی گذاشته است و چون ما علوم انسانی را از غرب گرفته ایم بنابراین فراموش می کنیم که خود علوم طبیعی غرب، تحت تأثیر چه مفروضات متافیزیکی بوده است. اما یک خطای بسیار بزرگی که در محیط ما اتفاق می افتد و من نمی دانم که چرا حوزه دلواپس آن نیست، اینکه علوم شناختی در حال تدریس است، اگر برنامه این ها را نگاه کنید جز فیزیکالیستی چیز دیگری مشاهده نمی شود؟! خدمت آقا هم رفتند بدون اینکه واقعاً بگویند درون کتاب هایشان چیست. امروزه بهترین دفاع ها را از روان شناسی فوق فیزیکی غرب داریم اما همچنان در ایران تلاش تمام دانشکده های علوم شناختی صرفاً این است که انسان را موجود مادی و فیزیکی کنند. و علت آن نیز غلبه فیزیک و زیست و... است. به نظر بنده اگر این تمایزها حاصل شود، محصول حاصل می شود.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: تنبه ای که استاد دادند بسیار تنبه به جایی می باشد. زمانی که در محیط های حوزوی یا دینی از ضرورت پرداختن به علم دینی تأکید می شود باید حواسمان باشد که این را فقط در حوزه علوم انسانی اسلامی مطرح نکنیم و سخن درستی است. منتهی زاویه فرق می کند و تقریر بنده این است که چرا به شدت به علوم انسانی اسلامی نیاز داریم؟ دلیل این است که اگر به دنبال جامعه سازی اسلامی و تکوین و بازسازی تمدن اسلامی هستیم، از آنجا که تمدن بسیار با عرصه زندگی درگیر است و عرصه زندگی شامل اقتصاد، سیاست، روابط فرهنگی و... می باشد، بنابراین علوم انسانی اسلامی ضرورت پیدا می کند. اما استدلال این که چرا در حوزه علوم طبیعی نیازمند جدی گرفتن علم دینی هستیم، متفاوت است. همانطور که آقای دکتر نیز فرمودند مسأله سوء استفاده هایی است که از عرصه علم برای رواج الحاد و مقابله با معتقدات دینی می شود و حیث اینها فرق می کند. در آنجا حیث، صیانت از ایمان و دین است. اگر بخواهیم جامعه، نظام آموزشی، اقتصاد، سیاست ورزی و نهاد سازی های سیاسی خود را اسلامی و متناسب با غایات، اصول و مبانی و ارزش های دینی کنیم احتیاج به علوم انسانی اسلامی داریم. پس حیث آن فرق می کند، اما اصل تنبه بسیار تنبه درستی است. خدمت آقای دکتر عرض می کنم که ما در مجموعه دفتر تبلیغات، متوجه این مطلب هستیم. در دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام) رشته فلسفه فیزیک را برای اولین بار در کشور راه اندازی کردیم. دغدغه ما برای پایه ریزی آن همان دغدغه ای است که آقای دکتر در فرمایشاتشان اشاره کردند. ما باید عده ای فاضل حوزوی داشته باشیم که علوم فیزیکال و فراروی های فلسفی را خوب بشناسند و بتوانند در مقابل استفاده های الحادی از فیزیک موضع بگیرند. متأسفانه این رشته ها توسط اساتید مورد استقبال قرار نمی گیرد و به خوبی عرضه نمی شود. در توجیه نبودن طلبه ها نیز اشکال داریم. اگر ما این درد را احساس نکنیم با امور اینچنینی که رشته درست کنیم و پروژه تعریف کنیم، کار پیش نمی رود اگر فرمودند در غرب از زمان ژان پول دوم، آنها درد را حس کردند و آن کشیش و فرد مذهبی با عشق و علاقه و ایمان به دنبال آموختن فیزیک رفت و بعد اینطور مقابله کرده اند، بنده به عنوان یک ناظر مدیر حوزوی این درد را حس می کنم که جامعه ی حوزوی دردمندانه عمق فاجعه را درک نکرده است.

دکتر گلشنی: حاج آقا حتماً باید رصدی در جامعه انجام دهید که واقعاً از ضروریات اولیه است و ببینید در دانشگاه ها و جامعه چه می گذرد، بسیار فرق کرده است. به مسأله ساده حجاب نگاه و با 5 سال پیش مقایسه کنید. در مالزی یا حجاب و یا بی حجاب مشاهده می شود و اصلاً بدحجابی دیده نمی شود. این را خدمت آقا هم عرض کردم. در مالزی از یک خانم دکتر که در رأس مؤسسه ای بود، چرا شما حجاب دارید؟ گفت حجاب بخشی از هویت اسلامی من است. بسیار پاسخ زیبایی بود. به نظر بنده در جامعه ما فرهنگ اسلامی کاهش پیدا کرده است. یک نکته هم درباره صحبت حاج آقا [واعظی] عرض کنم که تنها برای دفع شبهات نیست. زمانی که لینده فیزیکدان تراز اول روسی، بیان می کند که ایده وحدت بخش نیروها را از ادیان توحیدی گرفته اند و انیشتین نیز می گوید قانونمندی طبیعت را از ادیان گرفتیم، بنابراین من آن را منحصر در دفع شبهات نمی بینم.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: قبل از اینکه آقایانی که عهده دار علوم شناختی هستند، خدمت حضرت آقا برسند بنده دو صفحه ای برای ایشان درباره ضعف های علوم شناختی نوشتم. اتفاقاً یکی از ضعف هایی که شمردم این بود که علوم شناختی به شدت پیامدهای کلامی و اعتقادی دارد و در کشور ما اولاً همگام با این رشد، این جنبه در نظر گرفته نمی شود و ثانیاً موسسات پژوهشی و آموزشی که تحت عنوان علوم شناختی هستند به این نکته تفطن ندارند که از برخی رشته هایی که می تواند در ارتباط با علوم شناختی باشد و وجه فلسفی و کلامی این علوم شناختی را رصد کند و نیرو پرورش دهد، به طور کل غافل هستند. یکی از محورهای چهارگانه که نوشتم این بود.

دکتر گلشنی: در یکی از کنفرانس های علم و الهیات که بنده حضور داشتم، یک دکتر آمریکایی که در کمیته 17 نفری بوش دوم، درباره سلول های بنیادی عضو بود، می گفت بوش این کمیته را که متشکل از روانشناس، کشیش، فیلسوف، فیزیکدان، زیست شناس و... بود، تشکیل داد زیرا تمام جوانب قضیه را که آیا این بُعد ضرر می زند یا خیر؟ در نظر بگیرند در کشور خود ما که درباره سلول های بنیادی نوشتند، قضایای بسیاری وجود دارد که بُعد فقهی، حقوقی و... دارد و تمامی ابعاد باید در نظر گرفته شود. از وی پرسیدم که با چه عنوانی در کمیته عضو است؟ گفت من معلم اخلاق زیست شناسی در دانشگاه و در آن کمیته 17 نفره هستم. و به چهار مورد برخورد کردیم که نتوانستیم عاقبت آن را پیش بینی کنیم بنابراین متوقف کردیم تا روشن شود. به نظر بنده این نوع جامع نگری باید رواج یابد که اگر در گذشته افرادی مانند ابن هیثم، بوعلی سینا و... بودند که می توانستند اکثر علوم را بدانند اما امروزه باید رشته های مختلف دور هم جمع شوند تا بسیاری از مطالب حل شود. زیرا انسان موجود بسیار پیچیده ای است و بسا علوم انسانی مشکل تر است. نقل قول برخی از علمای معاصر تراز اول در زیست شناسی این است که به هیچ وجه نمی توانیم بفهمیم شعور انسان چقدر است. برخی از آنها معقتدند که علم هیچ گاه پاسخ نخواهد داد. بنابراین واضح است که در علوم انسانی مشکل تر است، دقت و جامع نگری می خواهد و چون این مسائل در غرب مطرح شده است با یک دید نقادانه باید منتقل شود و خود آنها نیز همه چیز را مسلم نمی گیرند تا اینکه اولین انتقاد به اقتصاد فیزیکی از خود اقتصاددانان آمد.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: یک مطلب که اتفاقاً در سؤال دبیر جلسه نیز بود، درباره طب اسلامی است؛ یکی از مصادیق ایجاد سوء تفاهم این است. بین طب سنتی با طب اسلامی تفاوت وجود دارد. طب سنتی پایه های تجربی دارد و بسیاری از خواص داروهای گیاهی و... بر اساس تجربه بدست آمده است اما درباره ی طب اسلامی خالص، برخی از آقایان با استناد به روایات و آیات می خواهند یک هویت دانشی به عنوان طب و پزشکی تعریف کنند که به نظر بنده به هیچ وجه قابل دفاع نیست. شیخ صدوق از محدثین بزرگ در کتاب خود بابی را می گشاید؛ آیا بر اساس روایات می شود توصیه های طبی کرد یا خیر؟ به دلایل مختلفی خود ایشان در همان جا (کتاب اعتقادات صدوق) یک بابی را مطرح می کند که این روایات بعضاً به حسب محیط و حال اشخاص می باشد، همانطور که امروزه نیز حوزه درمانی، اقلیمی، مزاج و... فرق می کند. چگونه می توانیم تعمیم دهیم؟! از اعاظم محدثین ما می گوید، روایات ها این ظرفیت را ندارد تا توصیه های عام پزشکی برای هر شخص در هر محیطی، به دست دهد. عرض بنده این است که کج روی هایی وجود دارد و یا سوء تفاهم هایی است که ایجاد می شود، صرف نظر از اینکه این روایات ها تا چه میزان صحیح السند است. و آیا واقعاً انتساب به امام معصوم دارد؟ آیا سخن حضرت، در مقام بیان یک قاعده عام پزشکی بوده است یا به حسب حال خود شخص و شرایط اقلیمی بوده است؟

دکتر گلشنی: واقعیت این است که بنده با این قضیه که چون قرآن خواسته به دنبال کشف طبیعت باشیم، پس سر نخ هایی داده است، بنابراین باید بگوییم فیزیک اسلامی، ریاضی اسلامی، طب اسلامی و... موافق نیستم. اما بخش هایی از قرآن به صراحت اشاره دارد مانند آیه «خلقنا من کل شیء زوجا» به نظر بنده از همان ابتدا نام اسلامی روی موضوعی نگذاریم. اگر با احادیثی برخورد کردیم که کاملاً ثقه است، آزمایش کنیم که آیا درست است یا خیر؟ با حضرت آیت الله معرفت در سفری در سوریه برای سخنرانی بودیم در آنجا آیه ی «فیه شفاء للناس» که برای عسل آمده مطرح شد. بنده عرض کردم وقتی قرآن به صورت عام صحبت می کند، بروند و تحقیق کنند. یک هفته بعد، نامه ای از دندانپزشک سوری رسید که با الهام از این آیه قرآن عسل را در چند مورد امتحان کرده و علاج بخش دیده بود. این مطلب را در مقاله ای نوشتم که در مجلات معتبر غربی چاپ شد قضیه به صورت افراطی دنبال نشود. اگر چیزهایی مسلم است روی آن تجربه کنیم. قرآن کتاب یا احادیث، دائره المعارف علم نیستند و این تمایز باید حاصل شود و الا سوء استفاده می شود.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: در تکمیل مطلب آقای دکتر، مطلبی را عرض می کنم. به نظر بنده برخی از آیات قرآنی که درباره کیهان و امور دیگر به شکل عام سخن گفته است، ارائه جهان بینی می باشد. مثلاً آیه شریفه «السموات و الارض کانتا رتقاً ففتقناهما» (انبیاء/30)، درباره کیهان یک خط روشن جهان شناختی عرضه می کند و آن این است که بینونیّه و تمایز ذاتی بین اجرام سماوی و اجرام ارضی نیست. برخلاف آن چه که در کیهان شناسی قدیم فکر می کردند که مثلاً اجرام سماوی با سنگ و فیزیک در این دنیا متفاوت است و می گفتند خلق و التیام ندارد و یکپارچه است. اما امروزه دیده می شود که وقتی شهاب سنگی می آید، با یک برخورد خرد می شود و خلق و التیام دارد. کائنات و کیهان یک اصل واحد جهان شناختی و جهان بینی داشتند «السموات و الارض کانتا رتقاً ففتقناهما» که به فیزیکدان کمک می کند و آن جا که می خواهد بر اساس داده های تجربی درباره ی کلیت کیهان اظهار نظر کند، یک خط راهنما می شود.

گاهی داده هایی از کتاب و سنت وجود دارد که از حیث سند و دلالت واضح می باشد که به نظر بنده نوعی برنامه ی پژوهشی در اختیار قرار می دهد. اما خود آن گزاره یک گزاره ی تجربه ی آزمون پذیر نیست. زیرا زمانی یک گزاره یا قضیه، علمی می شود که بتوان آن را در قالبی آزمون پذیر عرضه کرد و بتوان بر اساس آزمون، درباره صحت و سقم آن نظر داد. اما برخی داده ها چون کمیت بردار نیست و محتواهای اینچنینی ندارد معمولاً قابل آزمون تجربی نیست. مثلاً فرض کنید آیه «و لو أنّ اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض» (اعراف/96) اگر چنانی که اهل قری ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند خداوند برکاتش را نازل می کند، این قانون یک قانونمندی کلی است و سنتی را بیان می کند. با چه میزان ایمان یا تقوا می توان این قاعده را نفی کنید و مثلاً بگویید جامعه الف اتفاقاً ایمان و تقوا داشت اما برکات نازل نشد. این را نمی توان نفی کرد چون این داده، گزاره و آیه با این محتوا، یک گزاره ی علمی آزمون پذیر نیست. اما چه اشکال دارد که عده ای حول این پژوهش کنند یا همان که آقای دکتر گفتند درباره ی شفا بودن عسل، می تواند یک برنامه ی پژوهشی باشد که در این زمینه، کاوش های علمی آزمون پذیر انجام دهند.

ابتدای سخنان خود عرض کردم بحث علم دینی می تواند سوء تفاهم برانگیز باشد. بخشی از این سوء تفاهم ها برخاسته از خود ما است به عنوان اینکه انتظارات نامعقول و افراطی از دین داریم. بنده در همین حوزه علمیه از عده ای شنیده ام که می گویند تمام این علوم را باید در دریا ریخت؛ زیرا بر اساس منطق کفر هستند و باید مستنداً به آیات و روایات با روش اجتهادی، علوم حتی طبیعی را از کتاب و سنت بگیریم. این نگاه انتظار نا به جا از دین داشتن و تعدی از حدود متعارفه می باشد. چه کسی گفته است که دین، وحی، معصومین و پیامبران آمده اند پس ما عقل تجربی و عقل فلسفی را کنار بگذاریم. همانطور که گفتم گونه ای اخباری گری در حوزه ی دین، افراط و تفریط است. اما به این علت که ممکن است عده ای انتظار نا به جا از دین داشته باشند و از حریم واقعی دین در حوزه های علمی و معرفتی تعدی کنند، نباید از ورود معقول، منطقی و درست دین و استفاده ی درست از فلسفه و جهان بینی دینی در عرصه ی علم و از حضور دین در حوزه ی تکنولوژی و برنامه های پژوهشی جلوگیری کرد. یکی از کارکردهای درست و عمیق دین در حوزه ی دانش و معرفت، جهت دهی به حوزه ی برنامه های علمی است. همچنین در حوزه ی تکنولوژی و کاربست دانش، دین می تواند راهنما باشد.

در پاسخ به دوست عزیزمان درباره ی نفس عرض می کنم. از حیثیت های مختلفی می توانیم نفس را مورد مطالعه قرار دهیم. از حیث آنتولوژیک می توان مورد بحث قرار داد؛ اینکه اصلاً نفس وجود دارد یا خیر؟ ابوعلی سینا به قول المطلق نفس و نفوس بشری را مجرد نمی داند. ایشان چون خیال و حس را مادی می داند در رابطه با نفوس بشری که پا به وادی تعقل می گذارند و معرفت عقلی آنها فعلیت پیدا می کند، قائل به تجرد است. لذا صبیان و دیوانگان را فاقد نفس مجرد می داند. این بحث آنتولوژیک است.

حیث رابطه ی نفس با بدن، سهمی از دانش تجربی و وجه طبیعی پیدا می کند. بحث های مربوط به روان شناسی، اختلالات روانی و بحث های به این شکل که در این زاویه مطالعه می کند، زاویه‌ی دیگری غیر از آنتالوژیک است. به عبارت دیگر با بحث تجرد نفس نمی توان اختلالات روحی و روانی را مورد مطالعه قرار داد. در نتیجه نوعی تخصص گرایی از حیث مطالعات و جمع آوری داده ها درباره‌ی نفس وجود دارد. اما گاهی در فضایی قرار می گیریم که می خواهیم آن فرآروی ها را انجام دهیم و در واقع داوری ها یا اظهار نظرهای کلانی درباره نفس کنیم، نظیر مطالعات تجربی که انواع و اقسامی چون شیمیایی و فیزیکی وجود دارد. آن گاه می‌خواهیم درباره‌ی کل کیهان اظهار نظر کنیم. اینجا پای چیزهای دیگر هم به میان می آید.

در رابطه با نفس نیز به همین صورت است. نباید در آن فضا تئوری یا اظهارنظری معرفتی ارائه دهیم که با داده های تجربی ما در آنگونه مطالعات همخوانی نداشته باشد. طبعاً وقتی می خواهیم در سطح کلان تری درباره ی نفس اظهار نظر کنیم داده های طبیعی درباره ی رابطه نفس با بدن دخالت می کند و دست کم نباید ناسازگار باشد.

دکتر گلشنی: توجه داشته باشید که در برخی از مهم ترین دانشگاه های غرب، رشته های مهندسی و علوم پایه ای، باید یک سوپ غلیظی از علوم انسانی بگیرند و دیدند که این تفکیک ضرر دارد.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: دو بحث وجود دارد. گاهی می گوییم باید تخصص گرایی‌ای که از قرن سیزدهم شروع شد، تفحص کنیم و تمام اینها را isolate کنیم و کاری به هم نداشته باشند که این مطلب نادرست و میراث پوزیتویسم است که امروزه از بین رفته است.

دکتر گلشنی: در محیط ما از بین نرفته و کاملاً زنده است.

حجت الاسلام والمسلمین استاد واعظی: [بله قبول دارم اما] در محیط علمی دنیا عرض می کنم. آن جریان غالب مرده است. مثلاً پوزیتویسم منطقی که دهه 30 و 40 در محیط های علمی آکادمیک غالب بود، امروزه دیگر غالب نیست ولی به طور کل هیچ جریان فکری به این صورت نیست که بالمره از بین برود. به هر جهت مدافعینی دارد، اما وجه غالب نیست. بحث دوم این است که فضای دانشی دنیا به این نتیجه رسیده است که نمی تواند فضاهای تحقیقات علمی را isolate و همه را از هم خارج کند. منطق این است که اگر کاوشی کاوش علمی یعنی معرفت است و در عرف علمی بر کرسی قبول می نشیند، فرقی هم نمی کند که مطالعات تجربی، فلسفی یا هستی شناختی باشد، وقتی کلان داوری کنیم، نمی توان معرفت را نادیده گرفت.

در پاسخ به برادر عزیز که فرمودند باید رویکرد بینابین نیز دخیل باشد، عرض کنم که ذیل هر کدام از دو رویکرد کلان، قرائت های مختلفی وجود دارد. نباید بابت هر قرائت یک رویکرد تعریف کنیم. عرض کردم یک رویکرد با استناد به معارف دینی یک هویت علمی جدیدی را شکل دهد یعنی یک جانب سلبی و یک جانب ایجابی دارد. علوم موجود را سلب و نفی می کند و بیان می‌کند وقتی می گوییم علم دینی به معنی هویت علمی جایگزین است. این یک رویکرد است که با قرائت ها و خوانش های مختلفی از آن، علم دینی می تواند درون این رویکرد با تکثری مواجه باشد. در رویکرد دوم زمانی که سخن از علم دینی می‌شود، نمی‌خواهد هویت دینی علم موجود را نفی و هویت جدیدی را جایگزین کند بلکه می خواهد به اهدافی از جمله نشان دادن عدم تقابل بین علم و دین و اینکه ظرفیت های حضور در جهت گیری به علوم و مسائل دیگر برای دین وجود دارد، برسد. آثار دکتر گلشنی و آیت الله جوادی آملی در رویکرد دوم قرار می گیرند اما محتوایشان با هم یکسان نیست. حتی بحث های اخیری که حضرت آیت الله جوادی آملی دارند با بحث های قبلی ایشان قدری متفاوت است و علی رغم تکثرها در رویکرد دوم قرار می گیرند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.